پيشگامي عشق

پذيرفتم پيشگامي در عشق را

اين حركت معكوس را

گدائي محبت را

تفويض جان و تن را

سالها انتظار طولاني را

در اميد باهم بودن و به هم رسيدن را

در يك آشيان لميدن را

براي هم نفس كشيدن را

ولي افسوس

در پاسخ نشنيدم و نديدم

جز نخواستن را

نديدم از او جز از خود راندن را

هم اكنون نيستم بيش

جز يك انسان مطرود

يك كاخ متروك

ويران و نابود

يك موجود مفلوك

پذيرفتم حقيقت را

شئامت را

                        هزيمت را

زهر در كامم را

شرنگ در جانم را

من در اين قمار زندگي

باختم همه چيزم را

جانم را

قلبم را

اميد وآرزويم را

و هيچ به دست نياوردم

آه . . هيچ

جز پوچي را

بيهودگي را

بيهوده بودن و بيهوده زندگي كردن را

پس مي پذيرم مرگ را

اين تنها شكوه و جلال جهان را

اين آرامش ابدي را

آن خاك را

سرزمين سكوت را

و ظلمت جاوداني را

Anna

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ آبان ،۱۳۸٥