من زير چيزي نزدم...

تن به قضا و قدر سپردم . ديگه هر چي بشه برام مهم نيست . ميخوام بشينم تا ديگران برام تصميم بگيرن. من دنبال هواي دلم ميخواستم برم كه فايده اي نكرد . كسي كه دوستش داشتم از من فرار مي كنه . كاش از اول ميدونستم چرا ؟ حالا به همه گفتم هر كار بخوان مي كنم . حتي با كسي كه دوستش ندارم ازدواج مي كنم . به اين اميد كه يار همشه دوستم رو تو جشن نامزديم ببينم . حتي تو جشن عروسيم . شايد اينجوري خيالش راحت بشه . واي كه زجري كشيدم بهش تلفني نزدم . چقدر سخت بود خودم رو تنبيه كنم و بي اون به سر ببرم تا صدمه اي از طرف من بهش نرسه . اصلا دلم نميخواد به خاطر من ، هر چند ظلم بزرگي بود ، زندگي اي رو كه قبلا بنا كرده از بين بره ... سعي مي كنم با همين وضع كنار بيام و دلم رو به ايميل ها و كامنت هاش -به قول خودش- خوش كنم .

مي ترسم با شنيدن صداش ياد روزي بيفتم كه ديدمش ...همون دوشنبه مقدسي كه برام شده يه رويا و فكر به اون خواب و خوراك برم نذاشته ...

يار هميشه دوست با تو هستم ، آري تو را مي گويم! خوب ميادني خداحافظي از تو قلبم را به درد  آورد ، وجودم را سوزاند ،حرارتش ذره ذره آبم  كرد ، حالا هم سردترين يخها نميتواند منجمدش كند ، ذوب شده اي بيش نيستم... چطور دلت آمد مرا ذره ذره بسوزاني ؟ تبخيرم كني؟ دليلت قانع كننده بود، اما چرا من؟ ميخواهم بدانم كه ارزش ذره ذره ذوب شدن من را داشت ؟ اگر كه آريست...عيبي ندارد... مهم نيست... من به خاطر تو ذره ذره ذوب شدن را تحمل مي كنم . اما اگر نه...باز هم عيبي ندارد ... مهم نيست... من ديگر عادت كرده ام.

اين اولين بار تو نبود ، من چندين بار اين طعم ناخوشايند را چشيده ام.هر بار به نحوي عذابم دادي، اما اين را بدان! قلب كوچك من چندي پيش به خاطر ندانم كاري تو تاوان پس ميداد...به تو نگفتم كه تاوان تو را پس ميدهم كه شايد قلبت ناراحت شود، اما عيبي ندارد ، من نميخواهم كه تو عذاب بكشي.. تكه تكه شدن قلبم را تحمل مي كنم ،ذره ذره آب شدن وجودم را در سكوت نظاره مي كنم ، اما بگو ببينم ... مگر تكه تكه شدن قلب من تو را خوشحال نميكرد كه راضي به زير پا گاشتن او شدي ؟ مگر او چه كرده بود ؟ ...

اما باز هم عيبي ندارد ... قلبم هنوز دوستت دارد..اين را نميگويم تا قلبت را عذاب دهم... گفتم كه شايد دريابي من مي خواستمت... اين را گفتم كه بداني مي شود با گفتن {دوستت دارم} ديگري را عذاب داد ، اما عذابي شيرين و ملس.... به خدا قلب من كم كم دارد محتاج به يك دوستت دارم مي شود ، تا طعم شيرين آن را بچشد ، او مدتهاست گرسنگي را تحمل كرده...

هيچ وقت هم ديگر نمي تواند منتظر شنيدن و سيراب شدن باشد ، پس اميدي به زنده ماندنش هم ندارم ..

آنا

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ آبان ،۱۳۸٥