من مظلوم نما نيستم يار هميشه دوست من

مي گويم اين روزها دل خيلي بهانه تو را مي گيرد

هواي ديدن تو را دارد

خواهي گفت مي دانم همه چيز بهانه اي است

براي شانه به شانه در حال و هواي با هم بودن

رفتن ، نشستن و گريه كردن

مي گويم چرا گريه ؟ رفتن و نشستن درست

اما گريستن را نميخواهم هرگز

خواهي گفت براي حرمت نگاه ناگهان تو

براي يك دريا حرف ناگفته

مي گويم و براي هر آن چه كه مي گويم و مي گويم و نخواهي شنيد

خواهي گفت براي آن چه كه خواستم و بودي

خواستي و نبودم

و براي هر چه كه نمي دانم

مي گويم در همه اين سالها كه همه از يادم برده بودند

تو تنها كسي بودي كه ماند

خواهي گفت وقتي تو هستي انگار همه نيستند

و شب

از‌ آن شب ها كه در عمرت كم ديده اي

و دريا ... دريا ستاره

 

 

اين خطوط نشان دهنده دوراني است كه از دست رفته و من اين خطوط را به خاطر تو ادامه خواهم داد .حركت كن يار هميشه دوست من،تو هم ادامه بده،تنها راه ادامه تو خواهد بود براي من آن هم در خلوت و عزلت نشيني،ميعاد ما در خاك ، در فراسوي مرزهاي تنمان

اما بذار يه بار ديگه اعتراف كنم بدون تو نمي تونم ، حتي تصورش هم داره من رو ديوونه ميكنه . آخه چه جوري مرد ؟ آخه با كدامين دلخوشي؟ اين سر سپردگي راه من نبود ، تو يكي اين رو خوب ميدونستي و در موردش با هم خيلي حرف زده بوديم . اما كوتاه اومدنت رو درك نكردم . اونم درست زماني كه داشتم خودم رو با فكر تو به يه جائي مي رسوندم . بي خبري آدم رو خيلي زجر ميده ، نبايد اين طور ميشد ، كه شد ! اما براي ادامه راهم...خيلي غريب و بي كس افتادم .

هميشه به ياد داشته باش كه من تا چه حد به تو وابسته بودم .اما هيچ وقت نخواستي درك كني سرگرداني و پريشاني هاي من چگونه قابل شنيدن است .شايد تاكنون اعترافات گستاخانه اي از عشقم داشته ام . شايد يك زن هيچ گاه نبايد اين ها را به يك مرد بگويد... اما تو براي من يك مرد استثنائي بودي و هر دو خوب ميدانيم كه چه از من ميخواستي... به همين دليل بود كه گاها تصميم مي گرفتم اكثر نوشته هايم هيچ گاه به دستت نرسد . اما حالا پيچ  و تاب فراواني خورده ام و ميخواهم روشم را عوض كنم .

 همين حالا متهم به مظلوم نمائي شدم . چيزي كه آرزو داشتم كاش ميداشتم و اين قدر زجر نمي كشيدم . به راستي بيان عشق تعبير به مظلوم نمائي مي شود؟

آنا

 

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٥