عين جاودانگي ...

گمان مي كنم در اين لحظه هوشمندانه ترين كار اين است كه پرتره ات را پاره پاره كنم ، برايم دردناك شده است دانستن اين كه كارهاي من براي تو ايجاد دردسر كرده است .  نمي توان به هيچ كس خلوص عشقي را كه در دل داري بفهماني ، مردمان اين را خود بايد كشف كنند .اين را در اين دوران فراق فهميده ام ... نمي توان ديگران را به فهمِ حقيقت مهم زندگي هدايت كرد ، بايد خود به تنهائي كشف كنند كه فقط بخش هائي از درخت بر روي زمين است. و باقيِ بخش هاي آن در زير زمين دفن شده است . و چرا چشمان غريبي اين چنين بايد بتوانند سب هرگونه تضادي بين دانسته هاي من و فهمم از واقعيت شوند ؟ آن چه انان احساس مي كنند نبايد بر ما تاثير بگذراد ، و نبايد افق ما را مخدوش كند .

حال ميخواهم بدانم آيا تو تصوري داري كه چگونه توانستي ادراك مرا در جهان به تحليل ببري ؟ عشق همچو يك جويبار بايد در جنبشي پيوسته باشد و تو نيز با من همين كرده بودي ، اما پس از آن بر سر فوران احساسي كه هنوز نجوشيده است چه خواهد آمد؟ چاره اي نيست ! بايد گمان ببريم آب همواره جاري است و هيچ نگراني اي درباره جريانش وجود ندارد . چون بعد از آن زمستان مي رسد و آب ها يخ مي بندد ، و تنها آنگاه مي فهميم كه در اين زندگي ، هيچ چيز به طور مطلق تضمين نشده است . دوري كردن هاي تو اين را به من خوب فهماند .

هر عشق ، همواره عزيزترين و مهم ترين عشق جهان است . عشق چيزي همچون يك كلوچه تازه لاهيجان يا يك سيب سرخ و بزرگ نيست كه بتوانيم به قطعات بزرگ و كوچك تقسيمش كنيم ؛ فقط يكي ، و سراسر عشق است .

 آشكار است كه مي تواني درباره كسي بگوئي : او كسي است كه بيش تر از هر چيز ديگري در اين جهان مي خواهم . اما تمام آناني كه عاشقند – به هر دليلي- در چنين گفتن صادق اند. به همين دليل مي توانم بي واهمه اعا كنم : رابطه ما زيباترين رخداد زندگي من بود . شگفت انگيز ترين چيزي كه در زندگي هر كسي تا به كنون ديده ام ، اين عين جاودانگي است .

 

 

 

آنا

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ آذر ،۱۳۸٥