یک شعر

اشتباه نکن! ...
رفتنت فاجعه نیست برایم....
من ایستاده می میرم ؛
چون بیدهای مجنون ....

پشیمان نیستم از سالهایی که باتو گم کردم
پشیمان شدن را نمی شناسم
می دانم که روی اسبی بازنده شرط بسته بودم
بازی با زنان ، شبیه بازی با اسب است! ...
با نتیجه یی نامشخص
که هیچ معجزه یی در آن نقش ندارد
هر مرد ، اسبی را انتخاب می کند
و هر زن ، اسبی را....
و آنگاه
آخر بازی تنها زنان برنده اند
....
در تجارت میان زنان و اسبان فرقی نمی گذارم
گاهی برنده ام
.... و گاهی بازنده
و همچنان به بازی ادامه می دهم
آخرهر بازی اشعار زیادی نصیبم می شود
چیزی از سقوط زیر سم اسب ها
.... و گامهای عشق زیباتر نیست

و نیز زیباست
ایستاده مردن زیر قانون شرط بندی
همچون بیدهای مجنون ...

« نزار قبانی»
  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٥