روزگار

از روزگار دلم گرفته
از اين تكرار دلم گرفته
دلم ميخواد گريه كنم بارون بباره
دلم گرفته دلم ميخواد گريه كنم گريه كنم
براي گم كردن خويش رها شدن از كم و بيش
براي در خود گم شدن جدا از اين مردم شدن
بهانه گريه مي خوام
بهانه فرياد زدن
بيا تو باش اي مهربان بهانه گريه من
از روزگار دلم گرفته
از اين تكرار دلم گرفته
دلم ميخواد گريه كنم بارون بباره
دلم گرفته دلم ميخواد گريه كنم گريه كنم
از من ديگه هيچي نمونده يه قصه از صدباره خونده
امروز هوا هواي گريه است شونه هامو بارون پوشونده
ابر غم بارون نميشه درد سكوت درمون نميشه
بخون برام از پشت شيشه
درد سكوت درمون نميشه

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸۳