هستي ترس انگيز است

يه روز با كسي رفيق شدم به اسم MOHAMMAD . اولين چيزي كه باعث شد دوستيمون ادامه پيدا كنه همين سايت و سايت خودش بابامحمد بود ... حالا خيلي وقته نديدمش . اون هم به خاطره مشكلات منه . اما عوضش شما ها رو دارم و با شماها حرفهام رو به محمد هم ميزنم . محمد يه خانومي داشت كه خيلي دوستش داشت . وقتي اون رو از دست داد به فكر افتاد يه خورده با من كلنجار بره . دوستم داشت و اينو خوب ميدونستم . اما با اون حال و روز كه دست خودم هم نبود دلزده اش كرده ام . حالا با شماها مي تونم حرفهام روبه اون هم بزنم . محمد من ، مي دونم صبرت تموم شده . من تو رو مجبور به هيچكاري نمي كنم . من لايق هر اون چيزي هستم كه مي خواي بهم بگي .
tinibini1362

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٢