فردا يه مسافرت تازه شورع ميشه


ميدوني كه دلم واسه تو مي گيره بي تو ندارم صبر و قرار
از برق نگاه با رنگ چشات پائيز قلبم ميشه بهار
عاشق چشمات منم عزيزم مي ميرم و.اسه اون لبها
كشته و رسوات منم عزيزم تنهام نذاري تو دنيا
تو كه منو كشتي يارم ، تنهام گذاشتي يارم
دونه به دونه مي چينم غنچه لبهاي تو رو
بوسه ي داغي مي گيرم از گل لبهات


تو كه منو كشتي به خدا   
نویسنده : آنا ; ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ بهمن ،۱۳۸٢