از يادداشت هاي آنا براي پيمان !!!

سلام

من هر سال كادوي تولدهاي زيادي مي گيرم . و تو يكي ميدوني كه آرزوهاي زيادي ندارم تا موقع فوت كردن شمع ها تو لدم تكرار كنم . اما ميخوام امسال يه كادوي خوب بهم بدي . بذار سه شبه ببينمت . اين چيز زيادي نيست . ميخواي خيلي سختته خودم بيام دنبالت . اما اين كار رو براي من بكن . در مورد دعا بايد بگم من جيزي از خدا نمي خوام . خودم رو به تقدير سپردم تا هر چه پيش آيد خوش آيد . اين رو ميگم كه بدوني حالا كه تو ميواي در مزره كساني هستي كه براشون دعا مي كنم . من خيلي گناهكارم . اين رو ميدونستي ؟ طومار زندگي نامه اي رو كه ازم ن خوندي فقط چيزهاي عادي بود . تو از بدي هاي من چيزي نميدوني . تو فقط من رو از حرفهام ميشناسي . بذار با ديدنت هر چند كوتاه همه اين ابهام رو از ميون برداريم .

من فردا از بيمارستان مرخص ميشم . ديدي من بي معرفت نيستم و به تو خبر دادم كه چرا يه مدتي غايب بودم . اما تو تهمت هاي زيادي به من زدي و بايد جواب گو باشي . دو تا داستان هاي آخرت به دستم نرسيد . برام باز هم بفرست . من اگر كوتاه و مختصر جوابهاي تو رو ميدم براي اينه كه ميگي كار داري و البته دلخوريم از اينه كه در برابر فراواني e.mail هاي من جواب هاي كمي دريافت ميكنم . من از كم توجهي در زندگيم بيزارم . مخصوصا وقتي بذارم كسي پاي درد دلم بشينه كه هيچ نشونه اي ازش ندارم .

عكست رو برام بفرست . همراه شماره موبايل و شماره محل كارت . خلاصه هر وسيله اي كه بشه باهاش با تو تماس گرفت . مخصوصا ID . خلاصه اين كه نشوني محل كارت رو هم لازم دارم .

من احتمال 90% آخر همين تابستون قراره ازدواج كنم . جريانش رو وقتي ديدمت برات توضيح ميدم . اما يه سري سوالات دارم كه ميخوام ازت بپرسم و بايد در قالب يه مر كامل بهم جواب بدي .

من دوستت دارم . اين رو مي فهمي . اين جمله رو سعيد آرزوشه كه از دهن من بشنوه اما بايد با جواب دادن سوالهام به من بگي تا من درك كنم لياقت شنيدنش رو داره يا نه !

دو تا داستان قبليت رو باور نمي كني اگر بگم چند بار خوندم . تا اينكه از حفظ شدم . اما بذار يكي دو تا از شعرها رو برات بفرستم تا ببيني همچين تحفه اي هم نيست و به پي قلم زدن تو نمي رسه

خوب گوش كن :

پرواز نمي كنم

بر دامن سپيده

در من فرو شكسته

من بال پرنده ام ، بگذار

به شانه هات بخوابم

پرواز نمي كنم

آه كه پرنده را

در هر هاله اي پيچيدم

با گل

خاري مگر

ميازار گل را

من خاكي ام

و در كنارت مي مانم .

قضاوت

صدائي مي شنوم

از درونم

من شكسته ام

چيزي گويا خرد شده است

بايد همين باش

صدا به سطح مي آيد

بيرون مي ريز د

ازهمانجا كه شكسته شده

در صورتم

در چشمانم

بدون اخطار

اين صدا به دل هوا نرسيد

ديدم كه صداي شكستن بغضي بود

و خوب شد كه

از چشمانم فرو ريخت

به چه بايد بينديشم

قضاوت ؟

شتاب

من وقتي ندارم

كسي انگار مرا ميخواند

راستي پشت ديوارها

و ميله هاي زندان گونه زندگيم

چه گذشت ؟

بايد شتاب كرد

وقتي باقي نيست

ولي به راستي

به كجا چنين شتابان؟

Anna

سميرا - خواهر آنا

Anna

  
نویسنده : آنا ; ساعت ٢:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٥