زندگي ساده

پيمان !

احساس مي كنم بايد تمام توانم را براي آزاد كردن خود از گذشته به كار برم . بايد همچون مادري به ديروز بنگرم، كه هر چند هنوز چهره ام از رنج جدائي منقبض است ، از آن چه به انجام رسيده خوشنودم .

سه سال و اندي طولاني، رنج ژرف را پشت سر گذاشتيم . اما اين سالها بسيار خلاق بوده اند . در گذرا ين سالها رشد كرده ايم . حتي اگر بدن ما را سراسر داغ زخم خورده باشند .

با نيروئي بيشتر ، با سادگي بيشتر روحمان از اين دوره بيرون مي آئيم . بله ،روح ما بسيار ساده است و اين بزرگترين امتياز ماست . تمام رخدادهاي حزن انگيز زندگي انسان در جهت ياري انسان براي ساده كردن روح خود كار مي كند .

من يكي كه بر اين باور شده ام كه پروردگار ساده تر از همه است .

پيمان ، ميدانم كه ميداني تمام روابط انساني ، به فصل هاي گوناگون تقسيم شده نه صرفا به عرفان ، اين سالهاي گذشته ، فصل دوستي ما بوده ، اكنون نيز احساس ميكنيم كه در آغاز دوران تازه اي هستيم . دوراني كه كمتر مه آلود است ، ساده تر است ، و تواناتر در ياري ما براي ساده كردن آن هستيم .

آنا

  
نویسنده : آنا ; ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٥