دلم خالی شد

دلم خالی شد . با او بالاخره حرف زدم . بالاخره توانستم عطشم را فرو نشانم . بالاخره مرا آدم حساب کردو با من سخن گفت . از دردم برايم گفت و از اينکه می توانم اين دوره را بگذرانم . به من فهماند که انرژيم تحليل رفته و نياز به درمان آن دارم . برای بيماری ام دل سوزاند و صد حيف که شارژ موبايلم تمام شد و من هم شارژر را خانه مادر بزرگ نازنينم نبرده بودم و نتوانستم با او سخن بگويم . برای خودم و اين همه بد بياری واقعا متاسفم . مرسی نازنينم که مرا اينچنين به ورطه ای سوق ادی که غير از نفع خودم در آن راهی وجود ندارد .

از تو به خاطر تمام اين تلاش بی وقفه ات سپاسگزارم .

 Anna10.gif

/ 0 نظر / 5 بازدید