مرگ

در عرصه هاي مفهومي دقايقي هست كه انسان در قبيله انسان ها پا را فراتر مي گذارد  و به رازهاي ناشناخته وارد مي شود . خيال ها به دقت نزديكي مرگ ،درد را شريك نمي نند . زندي تنها در لحظه مرگ است كه ريا ندارد . با دفن خيالهاي روز ، هر آن چه مي ماند حدس است .ورود به يك ميهماني تازه و بديع است با شريعت قلبي . هويت مشخص و دم سازي با حدس . انسان به وقت مرگ اعيان مي شود . كمال جهان به وقت مرگ عقل معكوسي است كه يك بار تجربه مي شود . اين تجربه ، همان آرامش بي درد است كه فقط ملكوتيان راز آن را در‌آخرين نفس هايشان در اين جهان مي فهمند . آن كس كه خداوند را فكر كند و در آن لحظه دم سوز به ياد بياورد ، مي فهمد هيچ ماندگاري نيست جز صاحب جان نيازمند ما بيشتر از صداي ان پرنده تشنه نيست كه منقاري از آب مرطوب كند و جان دهد .

 

آنا

/ 0 نظر / 2 بازدید