آواز

-حالا چرا گريه مي كني ؟

- صداي آوازش رو اگر مي شنيدي ، همچين حالتي بهت دست ميداد كه دلت ميخواست مه جا ساكت باشه و فقط اون بخونه . اون قدر سوز تو صداش احساس مي كني كه قلبت مي گيره ، دو روزه ازش خبري نيست ، مي ترسم اتفاقي براش افتاده باشه ، صداي سرفه هاي مداومش يادم نميره ، دلم خيلي شور ميزنه مه لقا جون . . .

-بلند شو بريم دنبالش گل اندام ، اگر ميگي هر روز سر ساعت از اينجا رد ميشه و با نون بربري بر مي گرده ، پس حتما خونش نزديكه .

- مي ترسم اگر از خونه برم بيرون ، بياد بره و من نبينمش . . . اما . . . بريم . بي خبري خيلي بدتره.

پايش نمي رفت از خانه بيرون برود . اگر مه لقا در كنارش نبود شايد حتي قدم از قدم بر نميداشت .

- بو رو حس نميكني مه لقا ؟ يعني از كجاست ؟ تمام اين كوچه ها بوي ياس ميده .

-چقدر رفت و آمد زياده ! چرا سر ظهري اين خيابون اينقدر شلوغ شده ؟

صدائي از دور رسيد : بگو لا اله الي الله  . . . ناباورانه به هممراهش نگريست . اين صدا گوئي قلبش را مي فشرد . دست به سينه اش گذاشت و ايستاد ، بيا ديگه ، سر پيچ چرا وايستادي ؟ مردم بهت تنه مي زنند ها . بيا ببين ! تشييع جنازه است ، عكس هم هست ، نگاش كن ، موهاش جو گندمي شده ،جوان ناكام . . . اسمش معلوم نيست ، نگاه كن زيرش نوشته شاعري جوان و . . . اِوا گل اندام ، طرف مجروح جنگي بوده . . . شيميائي . . . گل اندام ، اِوا چرا رو زين نشستي ؟ چت شده دختر ؟

لازم نبود از پيچ بگذرد . بوي ياس ، شاعري جوان ، خدايا پس شعر هم مي گفت . چرا هميشه درست زماني كه به زير پنجره اتاق من مي رسيد تنها يك چيز مي خواند ؟ مه لقا ميدوني چي مي گفت ؟ اگه دست توي دستام نذاري . . . خدانگهدار . . .    مه لقا ، يعني من كوتاهي كردم ؟به من بگو يوسف چرا هيچ وقت دردش رو به من نگفت ؟ 

/ 0 نظر / 4 بازدید