سنگ گور

كاميابي هائي كه تاكنون به دست آورده ام از دولت سر تنهائي است .

ازسر و صدا و هيجان گريزانم . زيرا مرا به ياد زندگي مي اندازد . من از سنگم . بدون كوچكترين روزنه اي براي شك و يقين ، براي مهر و كينه ، براي دلداري يا دلهره ، من سنگ گور خود هستم و تنها مانند نوشته اي، روي سنگ اميد مبهمي زنده ام . و مشكل اينجاست كه تو هنوز نتوانسته اي اين عدم حيات و اميد به آن را در من دريابي .

/ 0 نظر / 12 بازدید